عجب است این زندگی

چند روزی بود که داشتم به این فکر می کردم که افراد چگونه زندگی می کنند،بعضی اخلاق ها عوض شده،رفتار ها تغییر می کند و ...تا امروز مطلبی را از یکی از دوستان دریافت کردم که کمی با موضوعی که فکرم را مشغول کرده بود نزدیک بود لذا بدون کم وکاستی مطلب را آوردم:

 به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی:

 - اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

 - رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

 - بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

 - مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

 - شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

 - توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

 - از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

 - اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.

 - همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

 - کسی که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.

 و بالاخره خواهی فهمید که :

 همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست.

 یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست.

 قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.

 مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست.

 و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید