خستگی را خسته میکرد

استاد ارجمند جناب آقای دکتر سید احمدحسینی ازجمله اساتید
وبزرگ مردانی است که زبان دروصف شخصیت ایشان الکن وقلم از تبیین آن قاصر است.

بنده بعنوان یک دانشجو افتخار داشتم که از سال 1364 لغایت 1369
دردانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبا یی تهران در رشته مددکاری اجتماعی در
کلاس درس ایشان حاضر شوم ومطالب زیبا علمی وتخصصی ایشان که با مثالهایی زیبا از
تجربیاتشان عجین بود را بشنوم نه بنوشم وجان بگیرم.اکثر اوقات اتفاق میافتاد که از
وقت کلاس میگذشت ولی ما دانشجویان محو مطالب زیبای استاد بودیم ولی حیف که چه زود
گذشت.

سال 1377 لغایت 1379 یکی از اوقات پرافتخار و فراموش نشدنی
وبه یاد ماندنی از حیات من است که درسرپرستی کارورزی دانشجویان مددکاری اجتماعی
دانشگاه علامه طباطبا یی بامردی بزرگ همگام وهمکار بودم آنجه مرا سخت لذت میداد
همراهی با استادی بزرگ، ارجمند، صادق و دلسوز به تعلیم تعلم بود.

ساعت دو بعدازظهر چهارشنبه بایک مینی بوس نه چندان مطلوب به
اتفاق 20 دانشجو حرکت و بعداز طی مصافت 120 کیلومتر به شهرستان گرمسار از
شهرستانهای استان سمنان میرسیدند و دانشجویان را در روستاهای مستقر میکردیم  تا کارورزی  مددکاری اجتماعی جامعه ای خود را با حداقل
امکانات آغاز کنند. پس از انجام کاروزی در عصر روز پنج شنبه به تهران مراجعت
میکردند و این کار در طول ترم تحصیلی همه هفته  به مدت سه سال تحصیلی ادامه داشت.

هنوز به خوبی به یاد دارم که این استاد عزیز با چه عشق و شور
حالی مطالب خود را برای دانشجویان بیان میکردند ودر بعضی شب ها جلسات سرپرستی
دانشجویان تا ساعت یک ونیم بعد از نیمه شب ادامه داشت. گاهی اوقات استاد جلسه را
ترک میکرد وبه من میگفت شما جلسه را ادامه بدهید، برمیگردم بعدها متوجه شدم که این
استاد گرامی به علت بیماری دیابت در24 ساعت باید چندین بار انسولین تزریق کند تا
برایش مشکلی ایجاد نشود. او در هیچ زمانی وبه هیچ علتی از تلاش وکوشش در راستای
آموزش تربیت دانشجویان خود دریغ نورزید.

چهره زیبا وآرامبخش ایشان که با لبخندی زیبا عجین است را همیشه
بخاطر دارم هیچ وقت به یاد ندارم که ایشان را عصبانی دیده باشم حتی زمانی که
دانشجویان بدون هماهنگی با مینی بوس دانشگاه به یکی از بخشهای شهرستان گرمسار رفته
بودند وما چندین ساعت از آنها اطلاعی نداشتیم ومن شدیدا نگران وعصبانی شدم ولی او
فقط لبخند میزد میگفت : برمیگردند، نگران نباش و امروز میفهمم که اینها همه درس
بود ومن آن زمان خیلی درک نمیکردم.

او استادی است که به ما فقط معلومات نمی آموخت بلکه درس
زندگی کردن، عشق ورزیدن ورشد کردن در تمامی ابعاد را آموخت.لبخند او، نگاه او،
رفتاراو، سخن او، زیستن او و حتی یاد او برای دانشجویانش درس بود و هست . بله یاد
وخاطرای که همیشه برعقل،قلب وروح ما حکومت میکند وبه زعم دکتر شریعتی بزرگ در
تقسیم بندی آدمها میگوید:بعضی افراد زمانی که حضور دارند بیشتر هستند تا وقتی که
غایب اند. ووقتی که غایب اند نیستند و فراموش میشوند اما استاد ارجمندم دکترحسینی
عزیز ازجمله انسانهای هستند که وقتی غایب اند بیشتر حضور دارند تا وقتی که حاضرند،
به به، آدمهای بزرگ و خوب انسانهایی خیلی بالاتر از متوسط که درنبودشان به ظاهر،
یاد،درس و خاطراتشان بر دل، عقل وروحمان فرمانروایی میکند. ودرجای جای زندگی ما
حضور دارند و ما لحظه ای از یادشان غافل نمیشویم.

گفته بودی که چرا 
محو تماشای منی         آنچنان مات
که حتی مژه برهم نزنی

مژه برهم نزنم، تا که زدستم نرود           ناز چشم تو، به قدر مژه برهم زدنی

وچه خردمندانه وزیباست که در زمان حیات این استاد ارجمند که
ازخداوند متعال خواستاریم که تولد 120 سالگی او را جشن بگیریم مراسم نکوداشت
برگزار میشود بدینوسیله نهایت سپاس خود به انجمن مددکارن اجتماعی ایران مخصوصا آقای
موسوی چلک ریاست محترم انجمن که این سنت حسنه را ترویج میکنند تقدیم میدارم.

بازهم در پایان به زبان لسان الغیب حافظ میگوییم استاد
ارجمند وفرهیخته دکتر سید احمد حسینی بزرگ که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست
خدایا به سلامت دارش.

 

 

ارادتمند علیرضا ایزد پور مددکار اجتماعی

سمنان ششم آذرماه یک هزارو سیصد نود چهار.

 

/ 0 نظر / 36 بازدید