می توان عاقلانه عاشق شد

علیرضا ایزدپور مدرس دانشگاه،کارشناس ارشد جامعه شناسی و مددکار اجتماعی است.ایشان سال ها به عنوان مددکار و مشاور خانواده فعالیت کرده و با برخی آسیب های اجتماعی که نهاد خانواده را تهدید میکند آشناست.از آنجا که در سال گذشته نرخ طلاق در استان ما رشدی چشمگیر داشته واز سایر استانها پیشی گرفته است و به اعتقاد کارشناسان ریشه بسیاری از این  جدایی ها را باید قبل از ازدواج  جستجو کرد و همچنین از آنجا که امروزه با گسترش ارتباطات اجتماعی در بیشتر موارد،مقوله ای به نام «عشق» انگیزه آغازین یک پیوند و زندگی مشترک است،با ایشان به گفتگو نشستیم تا با واکاوی مفهوم عشق از عواقب درک نادرست آن آشنا شویم...                                                              

 

چنته: یکی از معضلات اجتماعی در سال های اخیر افزایش دعواهای خانوادگی و به تبع آن رشد نرخ طلاق در جامعه است که به یک نگرانی جدی تبدیل شده،به طوری که در استان سمنان با وجود ریشه دار بودن باورهای فرهنگی واعتقادات مذهبی در بین مردم که طلاق را امری مذموم معرفی میکنند آمار طلاق طبق اعلام سازمان ثبت احوال کشور،با پایان آذرماه سال 1389 به 757 مورد رسیده که نشان دهنده رشد 59,4 درصدی نسبت به سال گذشته است و در این زمینه ما در بین سایر استانهای کشور در صدر قرار داده است.از آنجا که یکی از عوامل پایداری ازدواج،به نحوه آشنایی طرفین قبل از ازدواج بر می گردد وغالبا دیده میشود که جوانان ما با حسی به نام «عشق»به عنوان نقطه آغاز یک پیوند وزندگی مشترک برخوردی سطحی دارند،بفرمایید چگونه میتوان با فراهم کردن بستر مناسب از این آسیب اجتماعی که هزینه سنگینی بر جامعه وافراد تحمیل میکند پیشگیری کرد؟و اساسا چه عواملی موجب میشوند جوانان ما نتوانند بین برخی نیاز های غریزی با احساسات عاشقانه مرزبندی روشنی داشته باشند؟                                                                                                        

برسی ها نشان میدهد علت 70 تا 80 درصد طلاق هابه قبل از ازدواج برمیگردد.واقیت این است که دنیای امروز دنیای پیچیده ایست.در دنیای دیروز که خیلی هم دور نیست مثلا تا همین 50-60 سال پیش ،بیش از 70 درصد مردم در روستا ها زندگی می کردند و ارتباطات خیلی محدود بود و اغلب ازدواج ها بین افراد آشنا مثل فامیل یا همسایه و...صورت میگرفت که طبعا شناخت کافی از یکدیگر داشتند.اما در دنیای امروزکه عصر انفجار اطلاعات نام دارد و دایره ارتباطات بسیارگسترده است میتوان گزینه ازدواج را  از هر گوشه دنیا انتخاب کرد.در چنین دنیایی با این روابط پیچیده،با یک پدیده اجتماعی به نام طلاق روبروهستیم.حالا باید دید که طلاق یا جدایی اساسا پدیده ای مذموم و نکوهیده است یا نه، اگر طلاق را امری نکوهیده بدانیم و از آن پرهیز کنیم با خانواده هایی مواجه خواهیم شد که ممکن است سالیان سال ظاهر خود را حفظ کنند اما درونی آشفته و پر تنش داشته باشند که عملا زندگی آنها را نابود خواهد کرد.اما بسیاری از طلاق هایی که امروزه شاهد هستیم ریشه در کژفهمی ها و درک نادرست دارند که به قبل از ازدواج مربوط میشود و عمده آن مسئله شناخت دو طرف از یکدیگر است که یکی از پارامترهای اصلی در ازدواج است با توسعه ارتباطات در دنیای امروز،بسیاری از آشنایی ها در دنیای مجازی و از طریق شبکه های اجتماعی اینترنتی،یا چت روم ها یا با وسایلی چون تلفن و تلفن همراه شکل میگیرد که معمولا دو طرف اطلاعات گزینشی در مورد خود به طرف مقابل میدهند و پس از یک دوره زمانی،همین ارتباط به نوعی وابستگی منجر میشود که برای هر دو طرف قطع آن دشوار است .در نتیجه چنین ارتباطی و به طبع آن شناختی که حاصل میشود با شرایط لازم برای ازدواج دو نفره که عبارتند از تناسب فرهنگی،تناسب سنی،تناسب تحصیلی،تناسب خانوادگی و تناسب دیدگاه ها و... همخوانی ندارد.برای ازدواج لازم است دو طرف تا حدی با هم آشنا شوند که این پروسه گاهی تا شش ماه هم ممکن است به طول بینجامد،البته تحت نظارت خانواده.به عبارت دیگر میتوان عاقلانه عاشق شد،اما متاسفانه جوانان ما در همان هفته های اول آشنایی با هم قول وقرار ازدواج را میگذارند .که متاثر از احساسات است باعث میشود که طرفین نقاط ضعف یکدیگر را نبینند و عاقلانه فکر نکنند.از طرف دیگر باید بستر های فرهنگی و اجتماعی لازم هم برای این امر فراهم شود؛فضاهای مطلوبی که دختر و پسر بتوانند با یکدیگر ارتباط سالم برقرار کنند وبا طرز تفکر و انتظارات هم آشنا شوند.متاسفانه تا قبل از دانشگاه بسترهای مطلوب ارتباط بین دو جنس در جامعه فراهم نیست اما در دانشگاه که هم زمان با سنین بحرانی است با هم مختلط می شوند.همین مسئله،تولید مشکل میکند به طوری که بعضی از کارکرد ها جابه جا میشوند مثلا دانشگاه که باید محل تحصیل علم باشد به مکانی برای ابراز وجود،جلب توجه و... تبدیل میشود و طلب علم در حاشیه قرار میگیرد .موضوع دیگری که مهم است وباید مورد توجه قرار گیرد تغیر نگاه جنس مذکر نسبت به جنس مونث است،به این معنا که به یک زن در بستر فعالیت اجتماعی باید قبل از هر چیز به چشم یک انسان نگاه کرد و نه به عنوان یک جنس مونث.از سوی دیگر زنان ما هم باید توجه داشته باشند که از هنجارهای اجتماعی درست وبه جا استفاده کنند،روزگاری وقتی یک خانم را با آرایش و لباس های شیک می دیدید می فهمیدید که به یک مجلس عروسی میرود،این هنجار است اما امروزه این هنجارها به هم ریخته ودر بسیاری از موارد نمیتوان تشخیص داد که مثلا یک خانم به دانشگاه میرود یا به محل کار یا یک مهمانی!این ها مسائلی است که باید از سوی مدیران ارشد و کارشناسان امر مورد توجه قرار گیرد و راهکاری برای آن اندیشیده شود تا یک نظم اجتماعی شایسته شکل بگیرد.من معتقدم که شناخت دو جنس از هم باید به صورت تدریجی باشد.اساسا هر جا که تدریج در کار نباشد مشکل ایجاد میشود،مولانا با اشاره به این که خداوند،جهان رادر هفت روز خلق کرد و انسان را در چهل روز،«تدریج»را حکمت الهی میداند.بنابراین تدریج در شناخت قبل از ازدواج و آشنایی دوطرف یک ضرورت است.                                                           

چنته:غالبا انتظاری که از عشق وجود دارد یک انتظار آرمانی است به این معنا که دو طرف یک رابطه عاشقانه انتظار دارند که همان حسی که در ابتدای آشنایی داشته اند باید تا آخر عمر ادامه پیدا کند که معمولا این طور نیست وشکل این احساس درمراحل مختلف زندگی تغییر میکند،فکر میکنید یک رابطه عاشقانه چگونه تا پایان عمر شاداب باقی میماند؟ از طرف دیگر عواطفی که دونفر را به هم پیوند میدهد گاهی عمر آن محدود است و ممکن است پنج یا ده سال طول بکشد آیا این نوع عواطف را هم میتوان در قلمرو عشق گنجاند یا لزوما باید عواطف پایدار را عشق دانست؟                                             

موضوع این است که وقتی یک رابطه عاشقانه شکل میگیرد دو طرف در ابتدای رابطه شور،اشتیاق و نزدیکی خاصی دارند که مطمئنا با گذشت زمان به همان شکل باقی نمیماند و تغیر میکند.اما این به معنای سرد شدن یک رابطه عاشقانه نیست بلکه فقط هیجانات اولیه فروکش میکند و درعوض با گذشت زمان در مسیری تداوم پیدا میکندکه به تعمیق منجر شده و به اشکال دیگر باز تولید شود. اگر عشق واقعی بین دو نفر وجود داشته باشد با گذشت هر روز،جلوه های تازه ای از عشق بروز میابد اما اگر عشق از ابتدا بر مبنای درستی شکل نگرفته باشد پس از فرو کش کردن هیجانات و اشتیاق اولیه،گاهی ان چنان بین دو طرف فاصله ایجاد میشودکه استمرار آن غیر ممکن است.جبران خلیل جبران درباره عشق واقعی میگوید:دوست داشتن واقعی آن است که بندهایی بر تو نمی گذارد و بندهایی هم از تو نمی پذیرد .اما این که یک رابطه عاطفی که فقط چند سال دوام می آورد می تواند در قلمرو عشق معنا  پیدا کند یا نه،بستگی به این دارد که از چه زاویه ای به آن نگاه کنیم .اگر عشقی که از آن صحبت میکنیم  از نوع رمانتیک باشد که درجوامع غربی مرسوم است،می توان آن را عشق تلقی کرد که به یک زندگی موقت و سپس جدایی می انجامد و با هنجارهای آن جوامع  همخوانی دارد.اما اگر از زاویه ی فرهنگ خودمان نگاه کنیم که خانواده نهاد مقدسی است و پایداری آن برای ما اهمیت دارد،نمی توان آن را عشق واقعی دانست.در حقیقت مقوله عشق در هر فرهنگ ودر هر محیطی تعابیر خاص خود را دارد.                  چنته:به عنوان صحبت پایانی اگر موضوعی هست بفرمایید.                                           

موضوع خاصی نیست جز این که تاکید کنم کشش بین دو جنس  امری کاملا طبیعی است و البته زیبا و باشکوه؛اما باید توجه داشته باشیم که ما انسان هستیم و باید این میل طبیعی رادر قالب فرهنگ هدایت کنیم.برای کاستن از آسیب ها و خطراتی که در پس این عواطف زیبا نهفته است لازم است دو طرف در یک رابطه عاشقانه از یکدیگر شناخت کافی نیز داشته باشند وسازوکارهاوفضای لازم برای این شناخت را نیزخانواده و جامعه باید فراهم کند.برای ازدواج موفق باید طرفین به بلوغ فکری،روانی،اجتماعی، اقتصادی،جسمی وجنسی رسیده باشند.                                                                     

 

 

 

منبع:گفت وگو با ماهنامه ی چنته,شماره 2و3,خرداد و تیر ماه 1390.        

   

 

 

/ 4 نظر / 62 بازدید
مهیا

عالی بود.

ماهیگیر

با سلام خدمت استاد عزیز مطالب بسیار مفید و حساسی رو بیان کردین که نباید به سادگی و به صورت سطحی از آن گذشت. بلکه باید در راستای تحقق آن اقدام و عمل داشت. یک نکته بارز دیگه در همین زمینه رابطه جنسی قبل از ازدواج دختر و ژسر هست که بعدازدواج به سو ظن و شک و تردید و خیلی مشکلات دیگه تبدیل میشه.

نجمه

سلام ممنون از مطالبتون فقط اينكه اين مطالبتون خوب بود و به نكته هاي خوبي اشاره شد . مي خواستم از شما در خواست كنم كمي مطابتون رو بازتر كنين چون اين مطالب ها رو مي تونستم حدس بزنم فقط اون ابهامي كه از مفهوم عشق و چطور به شناخت كافي از يك فرد جنس مخالف برسيم رو از شما درخواست مي كنم به طور مختصر توضيحي ويا يك منبع مهمي از اين مطالب رو روي وبتون بگذاريد باتشكر

دانشجو

وبلاگ پر محتوایی دارید...من دانشجوی روانشناسی هستم..با مدرک کارشناسی بالینی میتونم توی سمنان کار پیدا کنم؟